داستان های از بزرگان و منابع جدید قدیم
نويسندگان
سید رضا هاشمی

روزی بهلول بر هارون الرشید وارد شد

 

 

 

هارون گفت:مرا پندی بده

 

 

 

بهلول پرسید:اگر در بیابانی بی آب و علف تشنگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی,در مقابل جرعه ای آب چه میدهی؟

 

 

 

گفت:صد دینار طلا

 

 

 

پرسید:اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟

 

 

 

گفت:نصف پادشاهی ام را

 

 

 

بهلول گفت:حال اگر به مرض حبس البول مبتلا گردی و رفع آن تنوانی چه میدهی که آن را علاج کنند؟

 

 

 

گفت:نیم دیگر سلطنتم را

 

 

 

بهلول گفت:پس ای خلیفه,این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.




 
 
[ پنج شنبه 26 مرداد 1396  ] [ 8:53 AM ] [ سید رضا هاشمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 47239 نفر
كل مطالب : 769 عدد
کل نظرات : 0عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 1 اسفند 1396